احمد بن محمد حسينى اردكانى

352

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

تجدّدى تدريجى مدخليّت [ 280 ] ندارد ، اگر چه بالكلّيّه از طبيعت و حركت مفارق نيست . و محتاج إليه در اين فعل مجرّد كميّت و وضع است كه لازم كميّت است ، نه حركت و استحاله ، نه در جانب فاعل و نه در جانب منفعل ؛ و امّا فعل عقلى نه در آن احتياج به زمان است و نه به حركت و نه به كم ، بلكه محتاج إليه نفس فاعل است و ماهيّت قابل اگر قابلى باشد . مثال فعل طبيعى ، مانند تحريكات و إحالات از تسخين و تبريد و تسويد و تغذيه و تنميه و توليد ؛ و مثال فعل تعليمى ، مانند إناره و إضاءه و وقوع عكوس و محاذيات و حدوث اشكال و تربيع و تكعيب و دايره و غير ذلك از امورى كه حدوثش دفعى است با كميّتى و مقدارى ؛ و مثال فعل إلهى ، مانند مطلق إيجاد و إفاضه و إبداع وجود و رحمت . و بر اين قياس است اقسام مدركات و علوم ، آيا نمىبينى كه افعال مشاعر انسان بعضى طبيعى است مانند لمس و ذوق ، و بعضى غير طبيعى است مانند إبصار و تخيّل ، و بعضى نه طبيعى است و نه تعليمى مانند توهم و تعقّل . و چون اين معانى مقرّر شد مىگوييم كه هر فعل طبيعى كه از فاعل قريبش صادر گردد نمىتواند بود مگر به ملاقات و مباشرت در ميان فاعل و منفعل ، خواه آن فعل از فاعل در قابل واقع شود ، مانند سخونت نار كه از طبيعت آن در مادّه‌اش حاصل مىگردد ، و خواه در چيزى كه به منزلهء قابل باشد به اعتبار اتّصالى يا امتزاجى كه به فاعل دارد . و سرّ در اين مطلب آن است كه فاعل طبيعى از آن حيثيّت كه فاعل طبيعى است منغمر در مادّه است انغمارى تامّ ، زيرا كه وجود في نفسهايش عين وجود در مادّه است بر نحو استغراق و سريان به حيثيّتى كه در هر جزئى از مادّه جزئى از آن موجود است . پس چنان كه وجود نفس مادّه وجود ذاتى است منقسم ، همچنين وجود آن امر مادّى نيز منقسم است به حسب انقسام مادّه ، مانند صور ناريّه و ارضيّه و ساير صور طبيعيّه ، از آن حيثيّت كه صور طبيعيّه‌اند ، و مانند كيفيّات و اعراض [ 291 ] تابعهء آنها و كمالات ثانيهء آنها . و صورت حيوانيّه از آن حيثيّت كه حيوانيّه است از اين قبيل نيست ، خواه ملكى باشد و خواه عنصرى . و اين مقدّمه مبرهن است كه فاعليّت فاعل متقوّم است به وجود فاعل . و هر چه در وجود به چيزى محتاج باشد در ايجاد نيز به آن محتاج خواهد بود . پس اگر حرارت در